ناصر جان هوای دلم باز ابری است از سردی فکرها خوش به حال تو که خودتو توی مرده ها جا زدی و رفتی ولی من چه ، مانده ام اینجا و در فنجان هیچ کس نمی گنجم دلم برایت تنگ تنگ است کاش من هم می توانستم این راه نا تمام را تمام کنم تا به تو بپیوندم این چند روزه ازت متشکرم که حال و هوای شرجی خیالت با من بود وبلاگ ولی اعتراف می کنم که حس عجیبی داشتم مثل حس بارانی تو ، کسی را ندیدم ولی احساسش کردم و می خواهم تا ابد این حال و هوا را با خودم داشته باشم تا آخر دوستش دارم و خواهم داشت حتی اگر مرا مثل مترسک شعرهایت دوست نداشته باشد منتظرم باش همین روزها وقتی خدا خواست میام پیشت
منتظرم باش
ادامه راه عاشقی
به نام اویی که تنها امید عاشقان برای زندگی کردن هست
سلام
سلامی که بهونه هر آشنایی است و بهونه ای برای صحبت کردن است.
کم کم غروب خدا از راه می رسد
صد حیف از این بساط که برچیده می شود
(عید فطر مبارک)
ادامه راه عاشقی
بسمه تعالی
خدایا دلم جرأتش قطره ای بیش نیست پس تو ای عشق خود او را به این دریا ببر
سلام
نمی دانم با کدامین واژه ها و کلمات حرفهایم را آغاز کنم
ادامه راه عاشقی
ترانه
تا تو با منی زمانه با منست
بخت و کام جاودانه با منست
تو بهار دلکشی و من چو باغ
شوروشوق صد جوانه با منست
یاد دلنشینت ای امید جان
هرکجا روم ، روانه با منست
ناز نوشخند صبح اگر تراست
شور گریه شبانه با منست
برگ عیش وجام چنگ اگر چه نیست
رقص ومستی و ترانه با منست
گفتمش: مراد من ؟ به خنده گفت:
لابه ازتو وبهانه با منست
گفتمش: من آن سمند سرکشم ...
خنده زد که تازیانه با منست!
هرکسش گرفته دامن نیاز
ناز چشمش این میان با منست
خواب نازت ای پری ز سرپريد
شب خوشت که شب فسا نه با منست
شب شده ساكته دوباره خونه
مي گرده دل دنبال يك بهونه
مي گرده باز گنجه ي خاطراتو
پي يه حرف ناب و عاشقونه
ادامه راه عاشقی



